Oct 19, 2013

گوش، چشم است

يک صندلى است فقط. دورتادور سفيدى ديوار است و خلوتى اتاق. صندلى كنار در است. در، باز است. صندلى رو به اتاق است. پشت به در. صدايى نيست. اتاق، نيمه‌‌روشن. چراغ‌‌ها، روى ديوار. نورها، سوزنى. از هم مى‌‌گذرند نورها. پخش مى‌‌شوند روى زمين. به صندلى نمى‌‌رسند ولى. صندلى دور است؛ از اتاق. از نور. از صداهاى آن بيرون هم.
گوش تيز است به صداهاى بيرون. به پشتِ سر. به خنده‌‌ها. به حرف‌‌ها. به سكوت‌‌ها حتا. به شكل صورت‌‌ها؛ وقتِ نگاه‌‌ها. وقتِ گوش دادن‌‌ها. وقتِ دقيق شدن‌‌ها. وقتِ راه‌‌رفتن‌‌ها. وقتِ نزديك شدن‌‌ها.