May 31, 2014

ضرورت

پناه مى‌‌برم به چشم؛ كه نمى‌‌بيند. به گوش؛ كه نمى‌‌شنود. به ذهن؛ كه نمى‌‌فهمد.
پناه مى‌‌برم به لب‌‌هاى بسته. به نگاهِ بى‌‌عمق. به حواسِ پرت.
پناه مى‌‌برم به شانه‌‌هاى بالا افتاده. به خنده‌‌هاى پهنِ روى صورت. به كلمه‌‌هاى اشتباهى، آرام، راضى.
پناه مى‌‌برم به نگفتن. به سكوت. به تاب. به قرار.
پناه مى‌‌برم به واقعيتِ روز. به حساب. به دويى كه با دو مى‌‌شود چهار. به ماشين‌‌حسابِ بى‌‌اشتباه. به فرمول.
پناه مى‌‌برم به اعداد. به جذر. به راديكال. به توان. به نتيجه‌‌ى معلوم. به خطاىِ انسانىِ صفر. به قدرتِ محاسبه. به ضرورتِ جواب.