Mar 16, 2015

موزه‌ی هنرهای معاصر

موزه کسی است. شخصی. تنی. آدمی. شخصیتِ اصلی داستانی. و دیبا نویسنده‌ای؛ که نه سازنده‌ای. و مدیری. و داستان نوشته شده؛ با بی‌شمار نویسندگانی. در طی سالیانی. چه آن سال‌ها که خیالی بوده در پسِ ذهنی. یا آن هفت‌سال که طرحی بوده. خطی روی کاغذی. و نقشه‌ای پنهان در کنج خانه‌ای؛ دفتری. و بعدتر که سنگی بوده و شیشه‌ای. و سیمانی؛ هنوز بتن نشده. و به‌هم نیامیخته. و بالا نرفته از روی پی‌ای. و آن زمان که شکل گرفته. بنا شده. جان گرفته. به‌مثابه ساختنی؛ ساخته شده‌ای. و برقرار روی زمینی. در گوشه‌ای از شهری. و درهایش گشوده بر آدم‌هایی. برای تماشا کردنی. و برای تماشای خودش. به‌مثابه شخصی. تنی. کالبدی. یا به‌سان آدمی؛ سربرآورده از داستانی. که روی‌اش را گشوده به دیدن آدم‌هایی. و صدایش را نجوا کرده درون گوش‌هایی. به قصد نشان دادن گوشه‌هایی. و آشکار کردن رازهایی. و برای سربرگرداندن به هر سمتی. و به هر سویی. به قصد توجهی. و دیدنی. و دیده شدنی. و برای رفتن‌هایی. عبور کردن‌هایی. و چرخیدن‌هایی. پابه‌پا. انگار که دست آدم را گرفته باشد. و با خود برده باشد. و چرخانده باشد. دهلیز به دهلیز. و کنج به کنج. و اتاق به اتاق. و سرازیر از هر شیبی. و سر به گردشی. و چرخش در دایره‌ای. و نقطه‌ی پایان در آغازی. 



باغی میان دو خیابان
چهار هزار و یک روز از زندگی کامران دیبا در گفت‌وگو با رضا دانشور
نشر بن‌گاه