Jun 24, 2015

پریدن از ارتفاع کم


می‌گویند نیست. می‌گویند هنوز اصلن نبوده. می‌گویند یک جنین چند ماهه‌ای بوده که سروریختش هم پیدا نبوده. جنسیتش هم. می‌گویند تو که قبلن مادر نبوده‌ای برایت آسان‌تر هم هست. می‌گویند آن‌هایی که بچه دارند و مادری را بلد شده‌اند، سخت‌شان است، تو چه غصه‌ای داری که هنوز بچه‌ات را توی آغوشت هم نگذاشته بودند. 
خودش ولی حرف نمی‌زند. هیچ نمی‌گوید اصلن. حرف بزند که چه؟ با که؟ که باز بگویند هنوز بچه‌ای نبوده. که فقط یک توده‌ی بی‌شکلی بوده. قلب که نداشته. رنگ چشم‌هاش که معلوم نبوده. ناخن‌هاش که در نیامده بوده. موهاش؛ مو که نداشته روی سرش. اصلن هنوز هیچ چیزش کامل نشده بوده. حالا کار داشته تا بودنش. تا به دنیا آمدنش. پس حرف نمی‌زند. حرف بزند باید بگوید هر روز این چند وقت با بچه‌اش حرف می‌زده. آواز می‌خوانده برایش. قصه تعریف می‌کرده. شکایت می‌کرده حتا. صدای لگدهایش از خواب بیدارش می‌کرده. که جنسش معلوم بوده برایش. که اسم داشته بچه حتا.
هیچ‌کدام از این‌ها را نمی‌گوید ولی. اصلن با هیچ‌کس حرف نمی‌زند. کسی که باور نمی‌کند. همه هم که یک حرف می‌زنند؛ بچه جان نداشته هنوز. گوش نداشته. نمی‌شنیده. زبان نداشته. چیزی نمی‌گفته. بچه هنوز بچه نبوده. 

Jun 21, 2015

خاطرات سوگواری

خبر را آسان ندهيد. ننويسيد. زنگ نزنيد. برويد در خانه‌‌اش. بمانيد همان پايين. توى كوچه. زنگ بزنيد. بگوييد يك دقيقه لباس بپوشد، كليدش را بردارد، بيايد يك دورى بزنيد. پياده. يا با ماشين. بگوييد خيلى طول نمى‌‌كشد. بگوييد براى خودتان اتفاقى افتاده كه بايد حرف بزنيد. دروغ بگوييد. اصرار كنيد. لحن‌‌تان را عوض كنيد. لباس سياه‌‌تان را در بياوريد. ردّ نگاه‌‌تان را هم مراقبت كنيد. براى همين چند دقيقه خودتان نباشيد.  
پايين كه آمد، راه برويد. هم‌‌شانه‌‌اش شويد. يا زود بنشينيد توى ماشين. نگذاريد چشمش بيفتد توى چشم‌‌تان. نگذاريد هاله‌‌ى سرخ دور چشم‌‌تان را ببيند. پاى‌‌تان را بگذاريد روى گاز و برويد. فقط برويد. دور شويد از خانه. يك موسيقى بى‌‌ربطى هم بگذاريد. نه! اصلن همان كه هميشه هست، همان را بگذاريد. راه شكش را ببنديد. بگذاريد خيال كند اتفاقى نيفتاده. چيزى نشده. 
دور شويد. از خانه تا مى‌‌توانيد دور شويد. از محله. از كوچه. از جاهايى كه هميشه مى‌‌رود. مى‌‌آيد. از مسير هر روزه. از راه‌‌هاى خانه‌‌اش فاصله بگيريد. تا مى‌‌توانيد. پاى‌‌تان را از روى گاز برنداريد. نه! هر جور كه هميشه‌‌ايد. همان باشيد. راه شكش را ببنديد. نگذاريد بعداً فكر كند همان وقت كه آمديد بايد مى‌‌فهميد. همان وقت كه پاى‌‌تان را از روى گاز بر نداشتيد. همان وقت كه نگاه‌تان را دزديديد. مثل هميشه باشيد. فقط برويد. دور شويد. 
دور كه شديد، بيندازيد توى يك فرعى پرت. توى يك خيابان خلوت. كه بتوانيد يك جايش راحت بزنيد كنار. تا وقتى خبر را شنيد، حواس‌‌تان پى رانندگى نباشد. پى ماشين‌‌هاى دوروبر. كه شش‌‌دانگ‌‌تان پيش او باشد. 
خبر را كه شنيد. آرام كه شد. برش گردانيد خانه. حالا هاله‌‌ى سرخ‌‌تان را پنهان نكنيد. حالا نگاه‌‌تان را ندزديد. حالا چشم‌‌تان را نيندازيد توى خيابان. برش گردانيد خانه. سكوتش را تا خانه بشنويد. خداحافظى‌‌ زير لبش را هم. تا دم در نگاهش كنيد. نگاه نكردنش را هم نگاه كنيد. بعد خودتان برگرديد. حالا لااقل خيال‌‌تان راحت است كه تا وقتى توى آن خانه زندگى مى‌‌كند يادش نمى‌‌ماند آن‌‌جايى را كه تلفن زنگ خورد، آن وقتى كه خبر را شنيد، آن‌‌جا كه نشست روى نزديك‌‌ترين صندلى، آن‌‌جا كه تلفن را قطع كرد، آن‌‌جا كه خيره ماند روى گل قالى. حالا خيال‌‌تان راحت است كه هيچ‌‌كدام از اين‌‌جاهاى خانه را هيچ‌‌وقت اين‌‌طورى يادش نمى‌‌ماند. هيچ‌‌وقت.