Sep 29, 2015

بزرگ‌راه مدرس

 تقی به توقی می‌خورد می‌روم مدرس. حتا نزدیک خانه که می‌شوم، باز راهم را کج می‌کنم سمتش و زیر لب خودم را راضی می‌کنم «یه‌بار، فقط یه‌بار». نیم‌ساعت بعد (البته که خیلی بیش‌تر)، می‌بینم توی خلوتیِ بعد از نیمه‌شب چند دور از تخت‌طاووس رفته‌ام تا پارک‌وی و برگشته‌ام، باز ولی هنوز چشمم، و شامه‌ام سیر نشده و باز دارم توی آن تاریکی پشت سر مدرس می‌دوم.
تپه‌های عباس‌آباد حالا چشم‌بسته، و از دور با بوی درخت‌هایی که توی باد می‌پیچد، پیداست. این‌شب‌ها ولی هیچ لذتی مثل لذت رانندگی در خلوتی و تاریکیِ یک و دوی شبِ مدرس، نفس کشیدن در هوای پاییز و شنیدن بوی درخت‌های تپه‌های عباس‌آباد نیست؛ هیچ لذتی. 

Sep 22, 2015

ناگفته‌ها

«یک‌ بار یک عکس از او [جلال] گرفته بودم که داشت گل‌های یاس خانه‌ ما را هرس میکرد. با لطف و با نوازش و دقت. هم هرس هم عکس. من اینجا نمیدانم چه بر سر نگاتیف‌های عکس‌های من رفته‌ست. اتفاق اگر افتاد این عکس روزی به دست تو افتاد آن را زیاد کن که صورت شایسته کسی‌ست آنچنانی که کاش آنچنان میماند. یاد پشت یاد میاید.»

گلستان یک‌جای دیگر با مصدر «زیاد کردن» یک جمله‌ی دیگر را، یک جای دیگر تمام می‌کند و یک فعل را از لغت‌نامه بلند می‌کند و یک‌بار دیگر وارد زبان می‌کند، چیزی را هم به داستان خودش اضافه. آن‌جا که در «از روزگار رفته حکایت» می‌گوید: «آخر مادر گفت زرین بگو رقیه بیاید سفره را زیاد کند. در خانه هیچ‌وقت نمی‌گفتند سفره را ورچین، یا جمع کن، ببر، بردار.»
گلستان این‌جا هم، در نامه‌اش به سیمین نمی‌گوید عکس را چاپ بگیر، چاپ کن، یا هر چیز دیگری. می‌گوید آن‌را زیاد کن. و با همین یک‌ کلمه، یک فعل را در دو جای دور از ذهن، و در دو معنای متفاوت، اما به یک شکل در نوشته‌اش اضافه می‌کند و قند فارسی را شیرین‌تر. 



-نامه به سیمین. ابراهیم گلستان. به همت عباس میلانی. نشر اختران. 
-از روزگار رفته حکایت. ابراهیم گلستان. انتشارات بازتاب‌نگار.